|
من و والیبال |
|
به تو مدیونم همیشه... |
كنج خونه نشستي و درو رو دنيا بستي و ازبس شكايت مي كني مردنو عادت مي كني هي ميگي تقدير منه نميگي تقصير منه تو اين وسط چيكاره اي كه عمريه آواره اي بهش ميگم بسه ديگه چيكار داري كي چي ميگه نذار خودت رو سر كار انگار نه انگار ميگم هنوز دير شده هنوز دلت پير نشده پاشو و دست رو دست نذار انگار نه انگار توي گذشته موندي و هي دلتو سوزوندي و هرچي ميگم بخند يه بار انگار نه انگار انگار همه بيكارن و دشمني با تو دارن و همش با تو بد مي كنن راه تورو سد مي كنن اينا همش بهونته كاراي بچگونته چشم دلت تا نبينه صد سال ديگه م همينه اين ديگه حرف آخره عمر تو داره ميگذره تموم كه شد به روت نيار انگار نه انگار....![]()
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:51 توسط مینا |
وای چه عکسای نازی ! اینا بعضیا عکسای باغمونه ، بعضیا هم دور و بر خونمونه . به هر حال همه مال همین اطرافه ** حالا حدس بزنین من کجایی ام ؟
ببینین چه جای نازیه ![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 10:18 توسط مینا |
۱. حتما تا حالا درباره ي " فرار مغزها " شنيدين . يعني مخ هاي كشور به دنبال كسب منافع دنيوي (!) بود و نبود زندگي و هويتشون رو ول مي كنن و مي رن يه كشور ديگه مطلقا "Nothing !!! " ! خيلي از اين بروبچ الان اونور با اسم دكتر و مهندس نشستن و به پيشرفت نكردن ايران ايراد مي گيرن ! *** زنده باد اون بروبچ مغزي كه همين جا موندن ! با كم و زيادش ساختن و عاشق موندن كه بيني اون مغزهاي بي مغز فراري رو به خاك سياه بمالن ! 2. تازگيا خيلي با MR. Davarzani مخالفت مي كنم ! وقتي پديده ي فرار ، به فرار قدها كشيد بهش ميگم چه خبره ! چقدر هم افتخار مي كنن – همه – به اينكه بازيكن هاي خوبشون سال هاي اوجشون رو واسه كشورهاي ديگه توپ مي زنن و وقتي بالاخره يه قطره " در اوج بودن " هم براشون نموند برمي گردن ! اينه ؟! اينا يه مدت رو دلم مونده بود گفتم بگم راحت شدم . آخيش !!!!!!!!!!!!! به اميد فردايي بهتر از امروز و ديروز تا زود !
. واسه چي ؟
تنها چيزي كه – به نظر مي رسه – اونجا خيلي راحت بهش مي رسن - و زودتر از هر چيز ديگه – همون يه ليوان فراموشي و چند قطره بهانه ست !
واسه اينكه يادشون بره وقتي جوجه اي بيش نبودن كيا براشون زحمت كشيدن ، كيا خودشونو ، همه ي زندگيشونو ، به آب و آتيش زدن تا اونا با خيال راحت پر در بيارن و پرواز كنن برن ... . بگذريم از اينكه مغزايي كه انقد عقل نداشته باشن كه كشور خودشونو بذارن و برن دور از هويت و دلبستگي هاشون همون بهتر كه نمونن !! ![]()
![]()
آخه يكي نيس به اينا بگه آدم پررو !!!![]()
تو كه الان تو اين سني – يعني دور و بر 30 – يعني جزو همون ني ني هاي بعد از انقلابي ، بعد از اينكه ايران روي پاي خودش ايستاد ! از اون موقع انقد جون كنديم كه شماها به اين اندازه و هيبت برسين تا خودتون بياين و اوضاع رو درست كنين !![]()
اونوقت شما نشستين اونجا و تو فكر بدبختي مردم به خاطر زلزله هايين ! ![]()
اون موقع ايشون مشغول نوشتن تز دكتراشون بودن – اگه يه ترول مي خواست پايان نامه بنويسه تا حالا بعد از 5 سال تمومش كرده بود !
– گفتم شما برمي گردين ايران ؟ فرمودند بلي . ايران عشق من است . هويت من است . و .... . اون موقع من كلي كيفور شدم و فكم افتاد كه ايول عجب وطن پرستي ! ولي من نمي دونم اين چه عاشق بي هويتي بود كه موند همون جا و در كمال پررويي هنوز هم دم از عشقش به ايران مي زنه !!![]()
![]()
![]()
– تركيب بود
–![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 11:59 توسط مینا |
... گويم سخن را باز گو مردي كرم زآغاز گو اين بي ملولي شرح كن من سخت كند و كودنم گويد كه اين گوش گران بهتر ز هوش ديگران صد فضل دارد اين بر آن كآنجا هوا اينجا منم گفتم شايد به شما هم مثه من هيشكي روزتون رو تبريك نگفته باشه ! حالا من ميگم كه خوشحالتون كنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سمپادي روزت مبارك !!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ولی بیشتر خوشحال می شدیم اگه یه دونه شکلات هم بهمون می دادن
- این شکلات ماجرا داره
-
کلا همه
روزتون مبارک ! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 19:38 توسط مینا |
آفتابي يكدست . سارها آمده اند . تازه لادن ها پيدا شده اند . من اناري را ، مي كنم دانه ، به دل مي گويم : خوب بود اين مردم ، دانه هاي دلشان پيدا بود . مي پرد در چشمم آب انار : اشك مي ريزم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 19:51 توسط مینا |

اين تصوير بدون شرحه !
فقط واسه اينه كه يه كم با دوستاي من آشنا بشين![]()
نمي دونم اينا چه ربطي به من و واليبال دارن ولي ديدم وبلاگ خودمه هر چي حال كنم توش مي ذارم![]()
![]()
تازگيا كلا از اخبار واليبال عقبم. فقط همين قدر مي دونم كه تيم بزرگسالان ۲۲ روز ميره روسيه ! ( دستم به اين گاييچ برسه !)
تا زود ![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:5 توسط مینا |
سلام! ديروز يعني همون روز امتحان فاينالم. 30 دقيقه قبل از شروع امتحان كنار ماشين واستادم و با خشونت هرچه تمام تر درو نگاه مي كنم. يه صداي مرموز جيرجير از پشت سرم شنيدم. اولش فكر كردم يه گنجشكه يا يه بچه گربه كه سرما خورده صداش اينجوري شده. به خاطر علاقه ي مفرطم به بچه گربه ها چرخيدم ببينم كجاست كه برم بخورمش. ولي... ديدم پشت سرم يه ني ني صورتي فوق العاده ماماني داره تاتي تاتي مي كنه. اون صداي جير جير هم مال كفشاي اون بود. ( خودمو كشتم كه از اون كفشا واسه خودم پيدا كنم ولي هيچ جايي نيافتم) داشتم بچه هه رو ديد مي زدم كه واستاد نگام كرد. انقد بامزه دستشو تا مچ كرد توي دهنش !!!! ، داشتم با سر مي پريدم طرفش كه بگيرم بخورمش مامانش اومد بردش ! امروز اتاق سمعي بصري درس شيرين ادبيات همگي نشسته بوديم و داشتيم در كمال آرامش به صداي دكتر ممد اصفهاني گوش مي داديم كه ناگهان زمين با يه صداي وحشتناك لرزيد. از اونجايي كه الان يه هفته ست اينجا هي مي لرزه همه فكر كرديم ني ني لرزه ست... اما خدا رحم كرد ديروز سر جلسه ي امتحان كانون زبان ايران آخرين دقايق امتحان بود. داشتم كم كم سوالاتو چك مي كردم كه با صداي خنده هاي پراكنده از اطراف كلاس سرمو بلند كردم. جاتون خالي ديدم بچه ها حق دارن طفليا. استاد گرانقدر به حالتي نشسته بود و در دنياي خيال سير مي كرد كه نمي فهميد هيچكس حواسش به امتحان نيست و در همان حين دستشو تا آرنج در بيني مبارك فرو كرده بود و چنان با تمركز به دنبال چيزي مي گشت كه دهان انسان باز مي ماند. جل الخالق ! و بالاخره امروز آزمايشگاه زيست كلاس تشريح در كنار شيشه ي گنده ي الكل كه توش يه ماهي قرمر گنده داره وول مي خوره نشستم. هي نيگاش مي كنم و توي دلم براش گريه مي كنم: - الهي بميرم برات . كاش پسر عمه م مي مرد و تورو اينجا نمي ديدم. كاش بهاره رو مينداختن توي الكل و تورو نمينداختن ! طفلي كلي با هم رفيق شده بوديم. تنها كسي كه توي اون لحظات آخر كنارش بود من بودم. اونوقت معلممون گرفتش و چنان دل و روده ي طفل معصومو ريخت روي ميز كه هيچكي باور نمي كرد قبلا اينا همه با هم مي شدن يه ماهي قرمز خوشگل. من كه توي آزمايشگاه نموندم. دبيرمون هم هيچي نگفت. مي دونه من دل نازكم. و مي دونه از پزشكي بدم مياد !!!!! همين ! تمام تا زود ................................. یادم رفت بگم: به امید رنگ سبز پس فردا...
( منتظر بودم داداشم كي از عكس خودش توي آينه سير ميشه كه بياد بريم امتحان!!!!!)![]()
![]()
![]()
![]()
اما چي؟ كمي بعد در اتاق باز شد و فروغ با سر وارد شد. در حالي كه مانتوش كلا سفيد شده بود(=خاكي شده بود). معلوم شد فروغ جان در راه زمين خوردن و چنان نيروي عظيمي به زمين وارد كردن كه نزديك بوده زمين ترك برداره و قيامت زودتر از موعد شروع بشه.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 14:31 توسط مینا |
خداحافظ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:16 توسط مینا |
بررسي تفاوت هاي يك بازيكن واليبال و يك فوتباليست چه مواردي باعث برتري مطلق واليبال نسبت به فوتبال مي شوند؟
+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 23:36 توسط مینا |
اندر احوالات طالع بيني چين يا واليبال در آينه ي خرافه ي چين براي كسب اطلاعات بيشتر به ادامه ي مطلب مراجعه فرماييد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 0:32 توسط مینا |
1. به دختر عمه م گفتم اسم پسرشو بذاره « گل محمد » 2. تا بچه ها وارد فرودگاه شدن، زدم زير گريه. چرا امروزا همه اينجوري به من نگاه مي كنن؟ 3. بعد از قهرماني واسه همه SMS تبريك فرستادم. فقط يه نفر جواب تبريكم رو داد. چند نفر ديگه هم جواب دادن. ولي تبريك نگفتن. گفتن: خدا شفا بده ! 4. واي خداي من! توي فرودگاه جاي سوزن انداختن نبود! من اگه بفهمم اون طفلك كي بود كه دست اون آقاي جانباز رو بوسيد! 5. به قول مجله ي همشهري: اين پنجه ها شيرين كاشتند! بايد هم دستشونو مي بوسيدن! واه! 6. من نتونستم مراسم استقبال رو كامل ببينم .آخه بابام اومد گفت بگير بخواب وگرنه هر چي ديدي از چشم خودت ديدي! 7. واسشون "آهنگ يار دبستاني من" رو مي زدن! چه آهنگ قشنگي واسه چه موقعيت زيبايي! منم كه در اوج احساسات هنرمندانه (!) داشتم گوله گوله اشك مي ريختم! خيلي رمانتيك بود! 8. من نفهميدم اون چفيه دور گردن ست كوويچ چيكار مي كرد؟! 9. واي واي! چقدر اين آقاي كاوياني لوس كرد بچه ها رو! يه بوس از اين طرف! يكي از اون طرف! 10. ديدين فرهاد قائمي طفلك اصلا نمي تونست راه بره. آخه مگه ست كوويچ با اين طفلي ها كشتي مي گيره؟ آخرش رفته بود روي گردن ادريس دانشور! فكرشو بكنين! تقريبا 4 متري شده بودن! 11. اگر شما ديدين من حتي يه بار بعد از اين درباره ي ست كوويچ حرف بدي بزنم! با وجود اينكه به پاي آقاي كارخانه نمي رسه ولي باز هم خوبه. 12. و مهم ترين نكته... ديگه نبينم بگين تو آپ نمي كني! دير آپ مي كني! اين همه آپ كردم! جونم مرد!!!! ( واي چه عبارت قشنگي! از اين به بعد ميره جزو ضرب المثلهاي ملل!: اونقدر كار كرد كه جونش مرد. به اميد رنگ سبز پس فردا!
.يه جوري نگام كرد كه انگار زبونم لال، ديوونه شدم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منم به سلامتي و خيري و خوشي نتونستم مراسم استقبال از داداشامو ببينم. ميشه لطفا يكي به من بگه از بچه هاي واليبال كي اومده بود استقبال؟!![]()
اگه شما فهميدين به من هم خبر بدين.![]()
) من چهارشنبه امتحان فاينال زبان دارم. دعا كنين اين ترمو پاس كنم. ديگه با اين استاد كلاسمو بر نمي دارم!![]()
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 15:36 توسط مینا |
يا هو! يه سلام دوباره ،سلامي با طعم شيرين پيروزي ،با حس زيباي غرور و در اوج افتخار! به همراه يك شادباش از صميم قلبم به همه ي ايراني ها و مخصوصا به همه ي بچه هاي واليبالي ايران زمين! و يك خسته نباشيد به تيم عزيزمون، به "شيرهاي ايراني" كه در اوج اقتدار در مسابقات ظاهر شدند تا امروز ،... گاهي بعضي احساسات به قدري قدرتمند و ...عجيب هستند كه براي نوشتنشون بايد خيلي كوچكشون كرد. چيزي از اون احساس نميگم.از حس غروري كه همه ي ما داشتيم نسبت به نوجووناي عزيز كشورمون. حس شادي فوق العاده اي كه با شادي اونها حس مي شد و ... اون حس عجيبي كه آدم با ديدن دعا كردنشون پيدا مي كرد. وقتي مي ديد چطور با عشق سرود ملي كشور عزيزمونو مي خوندن: كشوري كه اينقدر به خاطرش زحمت كشيديم. و ... اون احساس دوست داشتني كه با ديدن اشك هاي بچه ها تو دل آدم غوغا مي كرد! از شادي غير قابل وصف توي صداي آقاي داورزني چيزي نميگم. از اون حس وجد و شعفي كه با حرفاي رئيس جمهور حس مي كرديم! اوج غرور و افتخار من! ازداشتن همچين برادراني! كه مثل كوه در مقابل همه ايستادند، كه ماه ها از جون و دل واسه كشورشون مايه گذاشتند تا امروز من و تو رو در ميون شادي و ناباوري ، اشك و لبخند، حيرون بگذارند. باور مي كنيد كه همون نوجووناي مظلومي كه فرستاديم مكزيك بيني همه ي تيمهاي ديگه رو به خاك ماليدن و پرچم عزيز ايرانمون رو بردن بالاي همه ي پرچم ها، جايي كه لياقت ايران ماست. لياقت اون بچه هايي هست كه اينقدر واسه ما زحمت كشيدن!... مي بينيد؟ اول مقام سوم جهان و حالا ... ما قهرمان جهان شديم! تا به همه ي دنيا بگيم ايران هميشه قهرمانه. بگيم يه نگاه به جووناي ما بندازين! حالا اگه جرات دارين به اسم ايران چپ نگاه كنين! و مهم تر از همه: براي اينكه در تمام دنيا فرياد بزنيم: ما مي توانيم! و توانستيم! در آخر پست هاي قبلي هميشه مي نوشتم: به اميد رنگ سبز فردا! اون فرداي سبز همين امروزه. همون فردايي كه اينقدر در انتظارش بوديم، همون كه آرزوشو داشتيم... پس... به اميد فردايي سبزتر از امروز!
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 18:27 توسط مینا |